تبليغاتX
سلامی از نجار به گرمی عشقی نو و شعری نو

سلامی از نجار به گرمی عشقی نو و شعری نو

من و طوطی

طوطي جون من سلام

رفيق هم زبون سلام

طوطي جون حالت خوبه

دنيا باهات مهربونه

طوطي جون رفيق تنهائي من

باز دوباره تنها شدم

باز دوباره دلم گرفت اومدم يه كم باهات حرف بزنم

يه ريزه درد ودل كنم

طوطي جون دنياي ما تازگيا خيلي بد و عجيب شده

همچي عوض شده

جوونا بعضياشون از راه راست جدا شدند

پي دود و دم شدند

طوطي جون

چرا اونكس كه بايد چرخ صنعت را به گردش دراره

دائما خماره دود ودم ميشه

چرا اونكس كه بايد مست خدا باشه وبس

دائمنا مسته يا اينكه خماره الكله

چرا بايد پسري بيادو سد كنه راه دختري

             ********

طوطي جون يادم مياد چند سال پيش وقتي كه بچه تر بودم

يه روزي رفته بودم بامادرم چند تا دونه نون بخريم

يادمه چندتائي دختر را ديديم ميون راه

همشون چادر به سر سرا به زير

پيدا بود كه ازكلاس ودرس مياند

اونا داشتند زير لب پچپچ كنون

مياوردند يه چيزائي به زبون

خيلي جالب بود برام

خيلي دوست داشتم بدونم چي ميگند

 دل به دريا زدمو گفتم مامان

چي ميگن اين دخترا پچپچ كنون

واونم با خنده گفت

دخترا ذكر ميگن به زير لب

با تعجب گفتم مامانم ذكر چيه؟

واونم گفت بالحني مهربون

ذكر يعني نام خدا اسم خدا

حمد و سپاس ايزدي اينا شده ذكر اونا

طوطي جون اون روزا يك روز بود

حالا هم ي روز

اون روزا وقتي كه از مدرسه تعطيل ميشدن

همشون ذكر به لب ميرفتند

اما حالا چي شده؟

        *********

طوطي جون يكي نيست به اينا بگه كه چرا به فكر فردا نيستيد

فردا مال شما هاست

فردا را بايد بسازيد شماها

را سياتش طوطي جون به چنتاشون من گفتم

ولي ميدوني چي شنيدم من جواب

اونا با خنده ميگفتند كه آ شيخ يا بسيجي جوون

حرفهاي تو همشون مال اون قديمتراست

حالا هست قرن اتم

جاي اين حرفها كه نيست

طوي جون نميدونم

حالا هست عصر اتم يا كه قرن خود فروشي جوون

       *********

طوطي جون از تو دارم ي خواهشي

از تو مي خوام بري و پر بزني

بري پرواز بكني

بري و هرجا جووني را ديدي

درداي دل منو پيش اون داد بزني

به خدا راه حقيقت اين نيست

به خدا راه عذاب اين راه

اره اي طوطي جونم

برو و پرواز كن

برو و فرياد كن

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 16:49  توسط نجار  | 

م ماه

                                                        

بازهم شب آمد

چه شب زيبائي   همچو شبهاي دگر

عالم اندر دل شب

پر هياهو وپراز احساس است

آسمان اندر شب 

مثل يك ميكده است

ماه چون ساقي مي

كوكبان رندانش

وهمه آدميان محوچشمك زدن رنداند

ولي افسوس كه شب تاريك است

و دليل آنهم  قهر خورشيد و شب است

قهر آنها انگار ز ازل بوده و هست

وكسي هم نتوانسته ميان آنها صلح برپا بكند

شايد اصلاكه فراق خورشيد ابدا حس نشده

كه كسي زحمت اينكار به خود راه دهد

ودليلش اين است

ماه اندر دل شب آنقدر خوشگل و زيبا به نظر ميايد

كه فراق خورشید ابدا حس نشود

راستي از خودت پرسيدي

كه چرا ماه به شب

اينقدر خوشگل و زيبا به نظر مايد

ياد دارم  كه چو طفلي بودم

راز اين قصه شنيدم

يك قلندر مي گفت

هركه باچشم دلش نظري كرد به ماه

اسم كل عشاق اندرونش پيداست

و ز زيبائي عشق

مه چنين خوشگل و زيبا به نظر ميايد

با زباني ساده گفتمش

اي شبگرد

دوست دارم منهم بروم تا كف ماه

ميشود راه  نشانم بدهي

با نوائي آرام

گفت بر من كه برو عاشق شو

كه بود عشق برت پلكاني تا ماه

من ازآنروز به بعد

از پي عشقي ناب

همچو مجنون اوخ

در پي ليلائي

روز وشب را سپري ميكردم

ناگه از بخت خوشم

سخني را بشنيدم كه بسي شاد شدم

آري آن شيخ اجل كه بود روحش شاد

اينچنين گفت ز عشق

سعدي اگر عاشقي كني و جواني            عشق محمد بس است و آل محمد

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 20:48  توسط نجار  | 

اسم من نجار است

اسم من نجار است

آدمي اهل دلم       

                    روزگاري دارم خوشتر از كل خوشيهاي جهان

حرفه ام عشق من است

                               عشق من ساز زدن

ساز من نيست همان ساز كه مطرب بزند                                                   

ساز من هست مقدس به جهان

ساز من خش خش يك اره پر سوز درون دل چوب

ساز من تق تق يك چكش فولادي بر گونه چوب

ساز من سوز ندارد  

ساز من پر اه است 

ساز من عشق من است

                        عشق من حرفه من

                                         حرفه ام نجاري

اسم من نجار است..

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 23:24  توسط نجار  | 

 

الا یا ایها الساقی ادر کاءسا و ناولها          که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

 

بزودی مطالب بیشتری راجع به نجار خواهید خواند.....

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 17:37  توسط نجار  |